اسناد با جزئیات: "در برابر امپریالیسم آمریکا"

ساخت وبلاگ

مریم پیشنهاد می کند که علوم اجتماعی مترقی بسیاری از عقاید سیاسی مرتبط با بنیانگذار آمریکایی را مورد انتقاد قرار می دهد. چند مورد از این ایده ها را شناسایی کرده و انتقادات ارائه شده Merriam را توضیح دهید. چگونه برخی از تئوری های مترقی آزادی مدیون تفکر جان سی کالهون هستند؟

چگونه ویلسون (به "مطالعه مدیریت" و "پیشرفت چیست؟") و هر یک از برخی از تمایلات اخیر در بورس تحصیلی مترقی که مریم به آن اشاره می کند ، نشان می دهد؟چند مثال ارائه دهید.

منابع مرتبط

معرفی

چارلز ا. مریام (1954-1874) استاد دانشگاه شیکاگو و رهبر اولیه در مطالعه دانشگاهی قرن بیستم علوم سیاسی بود. مریم یک روشنفکر عمومی در جنبش مترقی ، دفتر محلی در شیکاگو را بر عهده داشت ، به عنوان مشاور ریاست جمهوری چندین دولت خدمت کرد و در طول کار خود روی کمیسیون های فدرال زیادی نشست. وی که اغلب به عنوان یکی از بنیانگذاران "رویکرد رفتاری" به علوم سیاسی ذکر شده است ، وی در مورد سودمندی نظریه "صرف" یا قانون رسمی و نهادها در درک سیاست استدلال می کرد. در عوض ، مریم ادعا کرد ، دانشمندان سیاسی باید داده های رفتار بازیگران سیاسی را بدست آورند و آن را در معرض تحلیل کمی قرار دهند. برای مریم ، اگر قرار بود به هر طریقی مفید باشد ، مطالعه دانشگاهی سیاست باید خود را به عمل سیاسی وام دهد. از تخصص حرفه ای دانشمندان سیاسی می توان برای کمک به شهروندان ، سیاستمداران و مدیران استفاده کرد و تحقق اصلاحات مترقی را تحقق بخشید.

مریام در کتاب خود در سال 1903 ، تاریخ نظریه های سیاسی آمریکا ، توسعه تاریخی اصول و ایدئولوژی های سیاسی آمریکا را مورد بررسی قرار داد. او این پیشرفت را به عنوان مرحله ای برای جنبش مترقی می دید. در فصل 8 ، گزیده ای در زیر ، مریم "تمایلات اخیر" در تحقیقات معاصر علوم اجتماعی را مورد بررسی قرار داد. وی معتقد است که در میان این تمایلات اخیر ، تمایل دانشمندان مترقی برای رد بسیاری از اصول نظری مرتبط با بنیانگذاری آمریکایی ، مانند وضعیت طبیعت ، حقوق طبیعی ، نظریه قراردادهای اجتماعی ، دولت محدود و جدایی قدرتها بود.

منبع: چارلز ا. مریم ، تاریخچه نظریه های سیاسی آمریکا (لندن: مک میلان ، 1903) ، 305-33 ، به صورت آنلاین در کتابخانه دیجیتال اعتماد هتی موجود است: https: //babel. hathitrust. org/cgi/pt؟ id = mdp. 39015030798600 ؛ مشاهده = 1UP ؛ SEQ = 7. ما پاورقی های اصلی نویسنده را ویرایش کرده ایم و برخی را حذف کرده ایم. ما چندین یادداشت توضیحی اضافه کرده ایم که پیش از آن "ویرایش".

در نیمه آخر قرن نوزدهم در ایالات متحده گروهی از نظریه پردازان سیاسی با متفکران قبلی با توجه به روش و بسیاری از آموزه های مهم علوم سیاسی متفاوت بودند. روش جدید سیستماتیک تر و علمی تر از آنچه پیش از آن بود ، بود ، در حالی که نتایج حاصل از آن واکنشی برجسته از فلسفه فردگرایانه سالهای اولیه قرن نشان می داد.

بخش اعظم اعتبار تأسیس این مدرسه جدید متعلق به فرانسیس لیبر ، دانشمند آلمانی است که در سال 1827 به این کشور آمد و به عنوان یک مربی و نویسنده ، تأثیر عمیقی بر اندیشه سیاسی آمریکا گذاشت.[1] کتابچه راهنمای اخلاق سیاسی وی (39- 1838) و آزادی مدنی و خودمدیریت (1853) اولین رساله های سیستماتیک در مورد علوم سیاسی بود که در ایالات متحده ظاهر شد و تأثیر آنها گسترده بود. پس از لیبر ، یک خط از دانشمندان سیاسی آمریکایی ، که بسیاری از آنها در مدارس آلمان آموزش دیده بودند ، و همه آنها یک روش علمی برای بحث در مورد پدیده های سیاسی به دست آورده بودند. از جمله آشکارترین چهره های مدرسه جدید ، تئودور وولسی است که علوم سیاسی وی در سال 1877 ظاهر شد ، و جان دبلیو بورگس ، که در سال 1890 ، علوم سیاسی و قانون اساسی اساسی و تعدادی دیگر که از لحاظ مادی در این امر نقش داشته اند ، نوشت. توسعه موضوع.[2]بشربشر

آموزه های این مردان از لحاظ مهم بسیاری با کسانی که قبلاً سرگرم شده بودند متفاوت است. ایده های فردگرایانه دانشکده "حق طبیعی" تئوری سیاسی ، که در انقلاب [آمریکا] تأیید شده است ، بی اعتبار و رد می شوند. این تصور که جامعه سیاسی و دولت مبتنی بر قرارداد بین افراد مستقل است و چنین قراردادی تنها منبع تعهد سیاسی است ، دیگر قابل تحمل تلقی نمی شود. کالهون و مکتبش قبلاً این آموزه را رها کرده بودند ، در حالی که مردانی مانند داستان نیاز به صلاحیت گسترده آن را دیده بودند.[3] اعتراضات مربوط به قرارداد اجتماعی توسط لیبر به شدت خواسته شد ، و بعداً توسط دیگران به طور کامل و واضح تر بیان شد. به نظر لیبر ، "وضعیت طبیعت" در واقع هیچ پایه ای ندارد. انسان در اصل یک موجود اجتماعی است و از این رو هیچ وسیله مصنوعی برای ورود او به جامعه نیازی به ابداع نیست. لیبر نظریه قرارداد را به طور کلی در نظر گرفت ، به این دلیل که هم مصنوعی و هم ناکافی بود. چنین توضیحی در مورد منشأ دولت می تواند فقط به این معنا تلقی شود که هر جامعه سیاسی از افرادی تشکیل شده است که وجود حقوق و وظایف متقابل را می شناسند. فقط به این معنا که تشخیص کلی این ادعاهای متقابل وجود دارد ، می توان گفت که دولت در قرارداد تأسیس شده است. و این ، البته ، دور از آنچه دکترین معمولاً به معنای آن است ، نیست. در حقیقت ، ممکن است دولت سرچشمه بگیرد ، و سرچشمه گرفته است ، و سرچشمه گرفته است ، به روش های مختلفی ، به عنوان مثال ، از طریق زور ، کلاهبرداری ، رضایت ، دین.[4]

مخالفت با نظریه قرارداد اجتماعی که توسط بورگس بیان شده است ، هنوز هم شدیدتر است. فرضیه یک قرارداد اصلی برای تشکیل دولت ، به همین دلیل ، کاملاً مغایر با دانش ما از توسعه تاریخی نهادهای سیاسی است. نظریه قرارداد اجتماعی فرض می کند که "ایده دولت با تمام ویژگی های آن آگاهانه در ذهن افراد پیشنهاد می شود که دولت را تشکیل دهند ، و این که تمایل به پیروی از قانون جهانی است."[5] این شرایط ، تاریخ نشان می دهد ، در ابتدای توسعه سیاسی یک قوم وجود ندارد ، اما نتیجه رشد و تجربه طولانی است. بنابراین این نظریه نمی تواند منشأ دولت را به خود اختصاص دهد. تنها کاربرد ممکن آن در تغییر شکل دولت است ، یا در مواردی که یک کشور توسط جمعیتی که از نظر سیاسی تحصیل کرده اند بر قلمرو جدید کاشته می شود.

در امتناع از پذیرش نظریه قرارداد به عنوان مبنایی برای حکومت، عملاً همه دانشمندان سیاسی مورد نظر موافق هستند. توضیح قدیمی دیگر کافی به نظر نمی رسد و با اتفاق نظر عملی کنار گذاشته شده است. آموزه های حقوق طبیعی و حقوق طبیعی نیز به سرنوشت مشابهی دچار شده اند....

توسط متفکران متأخر، این ایده که مردان دارای حقوق ذاتی و غیرقابل انکار سیاسی یا شبه سیاسی مستقل از دولت هستند، عموماً کنار گذاشته شده است. بر این باور است که این حقوق طبیعی چیزی جز ارزش اخلاقی نمی تواند داشته باشد و جایگاه مناسبی در سیاست ندارد. برگس می گوید: «هرگز آزادی بر روی این زمین و در میان انسان ها، خارج از سازمان دولتی وجود نداشته و هرگز نمی تواند وجود داشته باشد».[6] بنابراین، در صحبت از حقوق طبیعی، یادآوری این نکته ضروری است که این حقوق ادعایی هیچ نیروی سیاسی ندارند، مگر اینکه توسط دولت به رسمیت شناخته و اجرا شوند. ویلوبی ادعا می کند که «حقوق طبیعی» نمی تواند حتی ارزش اخلاقی در «وضعیت طبیعی» مفروض داشته باشد. آنها واقعاً معادل زور خواهند بود و از این رو هیچ اهمیت اخلاقی ندارند.[7]...

بنابراین، گرایش کنونی در نظریه سیاسی آمریکا نادیده گرفتن ایده های غالب حقوق طبیعی و قرارداد اجتماعی است، اگرچه باید پذیرفت که دانشمندان علوم سیاسی بیش از عموم مردم بر این موضوع توافق دارند. منشأ دولت نه به عنوان نتیجه توافق عمدی بین مردم، بلکه به عنوان نتیجه توسعه تاریخی، غریزی و نه آگاهانه در نظر گرفته می شود. و حقوق را نه در ماهیت، که در قانون منشأ می گیرند. این دیدگاه جدید شامل هیچ بی اعتنایی یا تحقیر آزادی انسان نیست، بلکه تنها بر این باور است که تبیین و فلسفه قبلی دولت نه تنها نادرست بلکه خطرناک و گمراه کننده است.

در واقع ، مدرسه مدرن ایده جدیدی از آزادی را تدوین کرده است ، که بسیار متفاوت از آنچه در سالهای اولیه جمهوری تدریس می شود ، متفاوت است."پدران" معتقد بودند كه در حالت اصلی طبیعت ، همه مردان از آزادی كامل برخوردار هستند ، كه بخشی از این آزادی را تسلیم می كنند تا دولت سازماندهی شود ، و به همین دلیل دولت قوی تر ، آزادی باقی می ماند. شخصی. به طور خلاصه ، آزادی حق طبیعی و ذاتی همه مردان است. دولت محدودیت لازم این آزادی. کالهون و مدرسه او ، همانطور که نشان داده شده است ، این ایده را رد کردند و اظهار داشتند که آزادی حق طبیعی همه مردان نیست ، بلکه فقط پاداش نژادها یا افراد به درستی برای مالکیت آن واجد شرایط است. بر این اساس ، برده داری در برابر این اتهام که مغایر با آزادی بشر بود ، دفاع شد و به این معنا و به همین ترتیب کاربردی ، این تئوری در خارج از جنوب پذیرفته نشد. کاربرد اشتباه این ایده باعث تأخیر در به رسمیت شناختن حقیقت در آنچه گفته شده بود تا پایان بحث و جدال در مورد برده داری به پایان رسید.

ایده انقلابی از ماهیت آزادی هرگز در عمل واقعی تحقق نیافته است ، و وقایع سیاسی اخیر و فلسفه سیاسی با هم ترکیب شده اند تا نشان دهند که نظریه دیگری از آزادی به طور کلی پذیرفته شده است. دکترین جدید به بهترین وجه توسط بورگس بیان شده است. با آزادی ، او می فهمد "دامنه ای که در آن فرد به خواست خود ارجاع می شود ، و دولت بر آن نه خود را تجاوز می کند و نه اجازه تجاوز از هر سه ماهه دیگر را می دهد."چنین حوزه عملی برای رفاه و پیشرفت هم دولت و هم از نظر فردی ضروری است. با این حال ، توجه به این نکته مهم است که آزادی یک حق طبیعی نیست که به هر انسانی تعلق داشته باشد بدون توجه به دولت یا جامعه ای که تحت آن زندگی می کند. در مقابل ، از نظر منطقی صادق است و ممکن است از نظر تاریخی نشان داده شود که "دولت منبع آزادی فردی است."[8] این دولت است که آزادی را ممکن می کند ، تعیین می کند که محدودیت های آن چیست ، آن را تضمین و محافظت می کند. از نظر بورگس ، بنابراین ، مردان با آزادی کامل شروع نمی شوند و با قربانی کردن بخش های خاصی از این آزادی ، دولت را سازماندهی می کنند ، اما برعکس ، آنها فقط از طریق سازماندهی نهادهای سیاسی آزادی می گیرند. دولت از آزادی مدنی دور نمی شود ، بلکه خالق آزادی است - قدرتی که این امکان را فراهم می کند.

علاوه بر این ، آزادی ، حق با همه به همان اندازه نیست. این بستگی به میزان تمدن حاصل از افراد داده شده دارد و با این پیشرفت افزایش می یابد. این ایده که آزادی یک حق طبیعی است ، رها شده است و ارتباط جدایی ناپذیر بین آزادی سیاسی و ظرفیت سیاسی به شدت تأکید می شود. پس از بررسی اصل ملیت و ویژگی های بارز ملل یا نژادهای مختلف ، نتیجه گیری می شود که ملل توتونی به ویژه با ظرفیت سیاسی وقف شده اند. مأموریت آنها در جهان تمدن سیاسی بشر است.

از این امر به عنوان یک فرضیه نتیجه گیری های بیشتر از حداکثر اهمیت استنباط می شود.[9] اولین مورد این است که در کشوری که از چندین ملیت تشکیل شده است ، عنصر Teutonic هرگز نباید توازن قدرت را به دیگران تسلیم کند. نکته دیگر اینکه نژاد توتونی هرگز نمی تواند اعمال قدرت سیاسی را به عنوان حق انسان تلقی کند ، اما همیشه باید سیاست آنها برای شرط اعمال حقوق سیاسی در اختیار داشتن ظرفیت سیاسی باشد. نتیجه گیری نهایی این است که نژادهای توتونی باید از نظر سیاسی غیرمجاز تمدن کنند. آنها باید یک سیاست استعماری داشته باشند. نژادهای وحشیانه ، در صورت عدم پذیرش ، ممکن است از بین برود. و چنین اقدامی "هیچ حقوقی از این جمعیت را نقض نمی کند که در مقایسه با حق و وظیفه متعالی خود برای ایجاد نظم سیاسی و حقوقی در همه جا ، کوچک و کوچک نیستند."[10] در همان اصل ، مداخله در امور کشورهایی که کاملاً وحشیانه نیستند ، اما با این وجود ناتوان از تأثیر سازمان سیاسی برای خود ، کاملاً توجیه شده است. صلاحیت ممکن است در مورد چنین ایالتی فرض شود ، و تمدن سیاسی برای کسانی که قادر به تحقق این امر نیستند ، انجام می شود. ادعا می شود که این تبلیغات تمدن سیاسی نه تنها حق و ممتاز است ، بلکه مأموریت و وظیفه ، بالاترین تعهد بر نژادهای توتونی ، از جمله ایالات متحده است. چنین اقدامی تداخل غیر قابل توجیه یا غیرقابل توجیه در امور کسانی نیست که باید به درستی از آنها خارج شوند ، اما عملکرد بخشی است که برای کشورهای توتونی در توسعه جهان مشخص شده است.

نزدیک به تئوری آزادی ، آموزه ای در مورد هدف یا عملکرد دولت است. در روزهای انقلاب تصور می شد که پایان جامعه سیاسی محافظت از زندگی ، آزادی و دارایی شهروندان آن و فراتر از این نیست. وظیفه دولت در حمایت از حقوق فردی و هماهنگی با شخصیت فردگرایانه فلسفه آن روز خلاصه شد. در تئوری لیبر ، این ایده گسترده شد ، و همانطور که او آن را بیان کرد ، وظیفه دولت این است که برای انسان انجام شود: اول ، کاری که او نمی تواند به تنهایی انجام دهد. دوم ، آنچه او نباید به تنهایی انجام دهد. و سوم ، کاری که او به تنهایی انجام نخواهد داد.[11] در زمان های اخیر ، در آمریکا تمایل تصمیم گیری برای واکنش در برابر "تئوری حمایت اولیه" دولت وجود داشته و در نظر گرفته شده است که هدف دولت محدود به حفظ قانون و نظم در جامعه نیست ودفاع در برابر دشمنان خارجی. از نظر جدید ، دولت نه تنها برای فرد به این ترتیب بلکه به نفع جامعه به طور کلی عمل می کند. این محدود به عملکرد منفی جلوگیری از انواع خاصی از اقدامات نیست ، اما ممکن است رفاه عمومی را با استفاده و اقدامات صریح و صریح به آن هدف پیش ببرد. این نظر توسط مقاماتی مانند Woolsey ، Burgess ، Wilson ، Willoughby و دیگران به اشتراک گذاشته شده است. برای این متفکران به نظر می رسد که وظیفه دولت نمی تواند محدود به حمایت از منافع فردی باشد ، بلکه باید در همه مواردی که با خیال راحت عمل کند ، به اقدامات برای پیشرفت رفاه عمومی در نظر گرفته شود ، و آنتنها محدودیت های مربوط به اقدامات دولتی مواردی است که با تجربه یا نیازهای زمان دیکته می شوند.

وولسی این موضع را گرفت که دولت نمی تواند محدود به مهار افراد از آسیب رساندن به یکدیگر باشد ، اما ممکن است به طور عادلانه برای رفاه عمومی عمل کند. وی گفت: "حوزه دولت ،" ممکن است تا آنجا که به طبیعت و نیازهای انسان و مردان برسد ". و این هر یک از مردم مطابق با شرایط عجیب و غریب خاص خود تصمیم می گیرند. به طور کلی اقدامات دولت تحت چهار گروه قرار می گیرد: (1) جبران اشتباهات.(2) پیشگیری از اشتباهات ؛(3) درجه ای از مراقبت از رفاه بیرونی جامعه ، مانند صنعت ، جاده ها و سلامت ؛(4) پرورش ماهیت معنوی ، "با آموزش ماهیت مذهبی ، حس اخلاقی ، طعم ، عقل."[12] محدودیت کلی در قدرت دولت این است که هیچ عملی در محدودیت فرد وجود نخواهد داشت ، مگر در مواردی که دلیل ضروری برای چنین محدودیتی وجود دارد. او همچنین مجموعه ای از حقوق فردی را ذکر می کند که فقط دولت نباید آن را از بین ببرد.

وودرو ویلسون ادعا می کند که اشیاء دولت اشیاء جامعه سازمان یافته است. پایان بزرگی که جامعه برای آن وجود دارد "کمک متقابل برای توسعه خود" است و بنابراین ، این هدف عملکرد مناسب دولت است. با اشاره ویژه به شرایط صنعتی مدرن ، تمایز بین آنچه "تداخل" از طرف دولت و آنچه "مقررات" نامیده می شود ، ایجاد می شود ، که توسط آن به معنای "تساوی شرایط در تمام شاخه های تلاش" است. محدودیت فعالیت دولت "همکاری های لازم" است - نکته ای که در آن چنین همکاری های اجباری به جای یک ضرورت ضروری ، به راحتی تبدیل می شود. ترسیم این خط دشوار است ، اما با این وجود ممکن است ترسیم شود. به طور کلی ، ما ممکن است این قاعده را وضع کنیم که "دولت نباید کاری انجام دهد که به همان اندازه در شرایط عادلانه به انجمن های اختیاری امکان پذیر باشد."[13]

یک دیدگاه گسترده تر این است که توسط بورگس در بحث خود در مورد انتهای دولت گرفته شده است. او می گوید ، این موارد ممکن است در زیر سه سر در نظر گرفته شود: اصلی ، ثانویه و نهایی. پایان نهایی دولت به عنوان "کمال بشریت ، تمدن جهان" تعریف شده است. پیشرفت کامل عقل بشر و دستیابی به فرمان جهانی بر فردگرایی ؛آپوتئوز انسان. "[14] با این حال ، این پایان می تواند تحقق یابد ، فقط هنگامی که یک دولت جهانی سازماندهی شود ، و برای این ، بشر هنوز آماده نیست. مردان ابتدا باید بر اساس اصل ملیت در کشورهای ملی سازماندهی شوند. اهداف تقریبی دولت تأسیس دولت و آزادی است. دولت باید اول از همه صلح و نظم برقرار کند. و در مکان بعدی حوزه آزادی را برای فرد و بعداً برای انجمن ها مشخص کنید. اینها انتهای بزرگ دولت است. ایجاد دولت و آزادی ، به گونه ای که نبوغ ملی ممکن است بیان مناسبی پیدا کند. و سرانجام ، کمال بشریت. علاوه بر این ، این اشیاء باید به ترتیب تاریخی که نمی توان با موفقیت معکوس کرد ، دنبال شود. دولت باید مقدم بر آزادی باشد ، دولت و آزادی باید مقدم بر هدف نهایی باشد که دولت برای آن وجود دارد. در مرحله فعلی توسعه ، فقط تحقق دولت و آزادی از طریق دولت ملی اشیاء مناسب فعالیت های دولتی است. فراتر از این Burgess Burgess هیچ تلاشی دیگر برای مشخص کردن محدودیت های این کشور یا دولت یا دولت انجام نمی دهد. بشربشربشر

در بین مقامات اقتصاد سیاسی ، ایده اولیه لایزز-فی ، حداقل در شکل شدید آن ، مورد انتقاد شدید قرار گرفته است و به طور کلی رها شده است. موضع جدید میانگین بین سوسیالیسم و فردگرایی شدید است. فرانسیس A. واکر اوضاع را هنگامی که او از "کسانی از ما که طوفان آینده را تشخیص داده اند و خودمان و تأثیرات خود را از زیر زمین فردگرایی غیر سازنده گرفته تا موقعیت های تا حدودی بلندتر و به ظاهر ایمن تر کرده اند ، توصیف کرد."وی اظهار داشت ، و این بیانیه معمولی برای نگرش عمومی اقتصاددانان است ، که وی معتقد بود "یک سود عملی بزرگ به ترتیب جامعه و خوشبختی اعضای مؤثر آن در نتیجه طولانی از مداخله دولت ناشی می شود."[15] با این حال ، هر پیشنهادی برای تمدید اختیارات و وظایف دولت باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد و باید بار اثبات بر کسانی که طرفدار نوآوری هستند ، پرتاب شود. علاوه بر این ، هیچ تغییری در جهت تنظیم دولت برای دلایل گذرا یا اشیاء مشکوک ایجاد نمی شود. به نظر می رسد که اصل عمل این است که هر پرونده را در مورد شایستگی های خود ، بدون اشاره به مسئله فردگرایی یا سوسیالیسم در نظر بگیریم. در مواردی که به نظر می رسد که اصل اقتصادی رقابت مورد تهدید قرار گیرد ، به نظر می رسد دخالت دولت با خوشحالی مورد استقبال قرار می گیرد.

از نظر این عقاید مختلف ، بدیهی است که ایده مدرن در مورد اینکه هدف دولت از روزهای "پدران" به طور اساسی تغییر کرده است. آنها به عملکرد دولت به روشی صرفاً فردگرایانه فکر می کردند. این ایده متفکران مدرن کنار گذاشته اند ، و در حالی که آنها به پدری یا سوسیالیستی نرسیده اند ، دیدگاه اجتماعی گسترده تری را به خود اختصاص داده اند. نظریه "حمایت" دولت رو به زوال است. این رفاه عمومی در صعود است. ظرافت های زندگی مدرن صنعتی و شهری باعث شده است که دولت در بسیاری از نقاط مداخله کند که نشان دادن علاقه فوری فردی دشوار است ، که دکترین قدیمی برای این تئوری که دولت برای رفاه عمومی عمل می کند ، واگذار شده است. اعتراف نمی شود که هیچ محدودیتی برای عملکرد دولت وجود ندارد ، اما از طرف دیگر کاملاً تأیید شده است که هیچ "حقوق طبیعی" وجود ندارد که راه را منع کند. این سؤال اکنون یکی از مصلحت است نه اصل. به طور کلی اعتقاد بر این است که دولت نباید آنچه را که می تواند برای خود انجام دهد ، انجام دهد ، اما باید هر سؤال خاص را در مورد شایستگی های خود تصمیم بگیرد ، و هر عمل دولت ، اگر اصلاً ، توسط خویشاوند توجیه شودمزایای خط پیشنهادی رفتار.

در یک نقطه دیگر ، دور شدن از نظریه انقلابی مشهود است. یعنی در رابطه با تقسیم اختیارات دولتی. نظریه عموماً پذیرفته شده از قرن هجدهم این بوده است که ممکن است تمام اختیارات دولتی به قانونگذاری ، اجرایی و قضایی تقسیم شوند. که در هر دولت آزاد این اختیارات باید با دقت از هم جدا شوند و مجموعه ای مجزا از افسران باید هر کلاس از آنها را اداره کنند. این مدتهاست که به عنوان "اساسی" تئوری سیاسی و قانون اساسی نیز در نظر گرفته شده است. با این حال ، با مشاهده اوضاع از دیدگاه قانون اداری ، اخیراً خط جدیدی از تقسیم توسط Goodnow ترسیم شده است.[16] در سیاست و مدیریت گودنو از نظریه بخش سه جانبه قدرتهای دولتی به عنوان "قانون غیر قابل اجرا و غیرقابل اجرا" انتقاد می کند و پیشنهاد می کند که طبقه بندی دیگری را در جای خود جایگزین کند. او می تواند به سیاست "بیان اراده دولت" و دولت ، "اجرای اراده آن" ، عملکردهای اصلی دولت تقسیم شود."سیاست" شامل قانون اساسی ، قانونگذاری ، انتخاب افسران دولتی و کنترل عملکرد اجرای اراده دولت است. این عملکرد سیاست توسط کنوانسیون های قانون اساسی ، قوه مقننه ، قوه قضاییه و احزاب سیاسی مرخص می شود. از طرف دیگر ، "دولت" ممکن است به دو طبقه تقسیم شود: اداره عدالت ، که معمولاً به عنوان مقام قضایی خوانده می شود ، و اداره دولت ، که شامل آنچه که معمولاً به عنوان مقام اجرایی خوانده می شود ، همراه با سایر کارکردهای یک شبه-شخصیت جلال یا نیمه علمی یا آماری.[17] روش کنترل بر دولت مورد بحث قرار می گیرد ، و سیستم بسیار غیر متمرکز اتخاذ شده در دوران انقلابی در معرض انتقاد شدید قرار می گیرد. نتیجه گیری این است که سیستم اداری فعلی کشورهای مختلف باید بسیار متمرکز تر و ادغام تر از گذشته باشد. و در وهله دوم که حزب سیاسی باید به عنوان یک اندام دولتی به رسمیت شناخته شود. ترس از تمرکز که پدران ما سرگرم کرده اند ، در شرایط مدرن دیگر معقول نیست. این "جبهه نبرد مناسب فقط در سنی است که قبلاً درگذشت" است ، "یک بوگی که با طراحی افراد آگاهانه که یک سازمان مناسب از سیستم اداری ما به ضرر آنها عمل خواهد کرد ، ساخته شده است."[18] حزب ،

علاوه بر این ، دیگر نباید به عنوان یک انجمن کاملاً داوطلبانه بلکه به عنوان یک نهاد سیاسی در معرض تنظیم و کنترل عمومی در نظر گرفته شود ، در واقع بخشی از دولت را تشکیل می دهد. به این ترتیب ممکن است حزب مسئولیت پذیر شود و این خطر ، که تحت یک کارفرمایان حزب متمرکز تر از قدرت بیشتری استفاده می کنند ، ممکن است از این امر جلوگیری شود. بشربشربشر

بهترین بروکر فارکس...
ما را در سایت بهترین بروکر فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : داریوش اسدزاده بازدید : <-PostHit-> تاريخ : يکشنبه 28 اسفند 1401 ساعت: 18:46